دنیای من، دنیای تو، دنیای ما







شیمه

وقتی تو مخاطبی ، سلام مثل اناری می‌شود که در انفجاری سرخ ، دانه دانه از دهان من فوران می کند … وقتی تو مخاطبی ، ابیات غزل مثل خوشه‌های توامان گندم می شوند که به لای لای نسیم مهربانی مان می رقصند و هوا را سرشار از عطر خوب نان می کنند … خوش آمدی...

آخرين هاي وبلاگ
موضوعات وبلاگ
صفحات وبلاگ
آرشیو وبلاگ
لینکدوني


Instagram

RSS




وبلاگ فارسی

اون از کجا اینو می دونست؟

تو قطار دختربچه از مادرش پرسید:

- چقدر دیگه می رسیم? مادره گفت: نیم ساعت دیگه

- نیم ساعت کوتاه یا بلند؟

- مگه نیم ساعت ها باهم فرق دارن؟

- آره بعضی نیم ساعته زودی تموم می شه اما بعضی دیگه تا آخر تموم نمی شن ..هی ...بسکه زیادن.!!!!

 

...

نويسنده: شیمه ..... ٦:٠٧ ‎ب.ظ چهارشنبه ٢٠ مهر ۱۳٩٠