دنیای من، دنیای تو، دنیای ما







شیمه

وقتی تو مخاطبی ، سلام مثل اناری می‌شود که در انفجاری سرخ ، دانه دانه از دهان من فوران می کند … وقتی تو مخاطبی ، ابیات غزل مثل خوشه‌های توامان گندم می شوند که به لای لای نسیم مهربانی مان می رقصند و هوا را سرشار از عطر خوب نان می کنند … خوش آمدی...

آخرين هاي وبلاگ
موضوعات وبلاگ
صفحات وبلاگ
آرشیو وبلاگ
لینکدوني


Instagram

RSS




وبلاگ فارسی

چارلی چاپلین

من اگر پيامبر بودم، رسالتم شادمانى بود بشارتم آزادى و معجزه ام خنداندن كودكان ...
نه از جهنمى مى ترساندم و نه به بهشتى وعده ميدادم ...
تنها مى آموختم “انديشيدن” را و "انسان" بودن را ...

...

نويسنده: شیمه ..... ٧:۳۳ ‎ب.ظ یکشنبه ٦ فروردین ۱۳٩۱