دنیای من، دنیای تو، دنیای ما







شیمه

وقتی تو مخاطبی ، سلام مثل اناری می‌شود که در انفجاری سرخ ، دانه دانه از دهان من فوران می کند … وقتی تو مخاطبی ، ابیات غزل مثل خوشه‌های توامان گندم می شوند که به لای لای نسیم مهربانی مان می رقصند و هوا را سرشار از عطر خوب نان می کنند … خوش آمدی...

آخرين هاي وبلاگ
موضوعات وبلاگ
صفحات وبلاگ
آرشیو وبلاگ
لینکدوني


Instagram

RSS




وبلاگ فارسی

داستان زیبا

دکتر علی شریعتیدکتر علی شریعتی :

«کلاس پنجم که بودم پسر درشت هیکلی در ته کلاس ما می نشست که برای من مظهر تمام چیزهای چندش آور بود ،آن هم به سه دلیل ؛اول آنکه کچل بود، دوم اینکه سیگار می کشید و سوم - که از همه تهوع آور بود- اینکه در آن سن و سال، زن داشت!... چند سالی گذشت یک روز که با همسرم از خیابان می گذشتیم ،آن پسر قوی هیکل ته کلاس را دیدم در حالیکه زن داشتم ،سیگار می کشیدم و کچل شده بودم و تازه فهمیدم که خیلی اوقات آدم از آن دسته چیزهای بد دیگران ابراز انزجار می کند که در خودش وجود دارد»

...

نويسنده: شیمه ..... ۳:٢۸ ‎ب.ظ چهارشنبه ۱٩ فروردین ۱۳۸۸