دنیای من، دنیای تو، دنیای ما







شیمه

وقتی تو مخاطبی ، سلام مثل اناری می‌شود که در انفجاری سرخ ، دانه دانه از دهان من فوران می کند … وقتی تو مخاطبی ، ابیات غزل مثل خوشه‌های توامان گندم می شوند که به لای لای نسیم مهربانی مان می رقصند و هوا را سرشار از عطر خوب نان می کنند … خوش آمدی...

آخرين هاي وبلاگ
موضوعات وبلاگ
صفحات وبلاگ
آرشیو وبلاگ
لینکدوني


Instagram

RSS




وبلاگ فارسی

به سلامتی

به سلامتیِ دیوار
نه به خاطرِ بلندیش،
واسه این‌که هیچ‌وقت پشتِ آدم رو خالی نمی‌کنه!

به سلامتیِ دریا
نه به خاطرِ بزرگیش،
واسه یک‌رنگیش

به سلامتیِ سایه
که هیچ‌وقت آدم رو تنها نمی‌ذاره!


به سلامتیِ همه اونایی
که
دوسشون داریم و نمی‌دونن،
دوستمون دارن و نمی‌دونیم

به سلامتیِ نهنگ
که گنده‌لات دریاست

به سلامتیِ زنجیر
نه به خاطر این‌که درازه،
 به خاطر این‌که به هم پیوستس!

به سلامتیِ خیار
نه به خاطر «خ»ش،
فقط به خاطر «یار»ش

به سلامتیِ شلغم
نه به خاطر «شل»ش،
به خاطر «غم»ش

به سلامتیِ کرم خاکی
نه به خاطر کرم‌بودنش،
به خاطر خاکی‌بودنش

به سلامتیِ پل عابر پیاده
 که هم مردا از روش رد می‌شن هم نامردا!

به سلامتیِ برف
که هم روش سفیده هم توش

به سلامتیِ رودخونه
که اون‌جا سنگای بزرگ هوای سنگای کوچیکو دارن

به سلامتیِ گاو
که نمی‌گه من،
می‌گه ما

به سلامتیِ دریا
که ماهی گندیده‌هاشو دور نمی‌ریزه

به سلامتیِ اون
که
همیشه راستشو می‌گه

به سلامتیِ سنگ بزرگ دریا
که سنگای دیگه رو می‌گیره دورش
به سلامتیِ بیل
که هرچه ‌قدر بره تو خاک،
بازم برّاق‌تر می‌شه

به سلامتیِ دریا
که قربونیاشو پس می‌آره

به سلامتیِ تابلوی ورود ممنوع
که یه‌تنه یه اتوبان رو حریفه


به سلامتیِ سرنوشت
که نمی‌شه اونو از سر نوشت

...

نويسنده: شیمه ..... ۸:۱٤ ‎ب.ظ شنبه ٩ خرداد ۱۳۸۸