داستان زیبا

دکتر علی شریعتیدکتر علی شریعتی :

«کلاس پنجم که بودم پسر درشت هیکلی در ته کلاس ما می نشست که برای من مظهر تمام چیزهای چندش آور بود ،آن هم به سه دلیل ؛اول آنکه کچل بود، دوم اینکه سیگار می کشید و سوم - که از همه تهوع آور بود- اینکه در آن سن و سال، زن داشت!... چند سالی گذشت یک روز که با همسرم از خیابان می گذشتیم ،آن پسر قوی هیکل ته کلاس را دیدم در حالیکه زن داشتم ،سیگار می کشیدم و کچل شده بودم و تازه فهمیدم که خیلی اوقات آدم از آن دسته چیزهای بد دیگران ابراز انزجار می کند که در خودش وجود دارد»

/ 4 نظر / 7 بازدید
محمد قمی

بسم الله الرحمن الرحیم سلام وبلاگ نویس محترم ! خوب می نویسید ! ان شاء الله که بهتر از این ها هم بنویسید . منتظر حضور شما در وبلاگ خود هستم . تبادل لینک !؟ التماس دعا . qomi313.mihanblog.com qomi313.mee.ir

رویای بارانی

سلام.اوووووههههه. ممنون شیمه ی عزیزم. لطف دارین با عث افتخار منه شاد و خوب باشید امیدوارم با مهر...

رویای بارانی

سلام.اوووووههههه. ممنون شیمه ی عزیزم. لطف دارین با عث افتخار منه شاد و خوب باشید امیدوارم با مهر...

سعید

سلام ... به به . صدرا داستانو پرینت کرده زدیم تو خونه . قشنگ بود...